مبحثي از عاشوراومهدويت
ناملایمات به ایشان رسیده است می باشد.
امام صاق(ع)فرمود:«هرکس مارا یاد کند اگر از چشم او به اندازه ی بال پشه ای
اشک بیرون آید خداوندگناهان او را می آمرزد هر چند به اندازۀ کف دریا باشد»
سدیر صِیرفی می گوید:با بعضی ازاصحاب بر امام صادق(ع)وارد شدیم.
دیدیم بر روی خاک نشسته و هم چون کسی که فرزند خود را از دست داده و
جگرش سوخته باشد می گریست و میگفت:
«ای آقای من !غیبت تو خواب را ازمن گرفته و زمین را بر من تنگ کرده است... .»
سدیر میگوید: از این حالت حضرت ناراحت شدیم و عرض کردیم:خداوند دیدگانت را
نگریاند!چه حالتی سبب شده که چنین در ماتم بنشینید؟
حضرت آهی کشید و فرمود :«غیبت امام زمان»
از دیگر تکالیف مؤمنان گریاندن دیگران برفراق آن حضرت یا بر شداید وارده برآن
حضرت است.
از امام صادق(ع)روایت شده است:
هر کس (بر مصیبت اهل بیت )گریه کند و یا کسی را بگریاند بهشت برای اوست و
هرکس نیز تباکی خود را شبیه گریه کنندگان سازد (نماید)بهشت برای اوست.
رسیـدهام به چه جایی... کسی چـه میدانــد
رفـیــق گـریـه کجایی؟ کـسی چـه میدانــد
میـانِ مـایی و با مـا غـریبـهای ...افسـوس
چه غـفـلـتی! چه بلایی! کسی چه میدانـد
تـمـامِ روز و شـَبَـت را همـیشه تنهایی
«اسیرِ ثانیههایی» کسی چه میدانـد
بـرای مـردم شهـری کـه با تو بد کردند
چگونه گـرمِ دعایی؟ کسی چه میدانـد
تـو خـود بـرای ظـهـورت مـصـمـّـمی اما
نـمی شـود که بیـایی کسی چه میدانـد
کـسی اگر چه نداند، خدا که میدانـد
فـقط مُعَـطَـلِ مایی کسی چه میدانـد
اگـر صحـابـه نباشد فـرج که زوری نیست
تو جمعه جمعه میآیی! کسی چه میدانـد
تربت امام حسین (ع) در موره آستان مقدس حسینی از رنگ طبیعی به رنگ قرمز تغییر رنگ می دهد که این اتفاق همزمان با روز عاشورا به وقوع میپیوندد
تصاویر نمایش داده شده این اتفاق بزرگ را که تغییر رنگ تربت پاک قبر امام حسین (ع) است را به صورت اینترنتی به تصویر کشیده است که از رنگ طبیعی به رنگ قرمز تغییر می يابد و این اتفاق عظیم در ساعت ۱۰:۱۵ روز عاشورا اتفاق می افتد
و این اتفاق بزرگ مؤکدا در روایات آمده است که از ام سلمه روایت شده است
حافظ الطبرانی در کتاب (المعجم الکبیر) از ام سلمه نقل کرده است:
امام حسن (ع) و امام حسین (ع) در دستان پیامبر مشغول بازی بودند که جبرییل نازل می شود و به پیامبر می فرماید “ای محمد امت تو بعد از تو پسرانت را می کشند” هنگامی که حسین در دستان پیامبر بود، پیامبر گریست و حسین را در آغوش کشید و سپس فرمود: “این خاک امانت نزد شما باشد”
و پیامبر فرمود “نفرین باد بر غم و اندوه”و پیامبر به ام سلمه فرمود: “ای ام سلمه زمانی که این خاک همانند خون شد بدان پسرم (امام حسین (ع)) را به شهادت رسانده اند.”
و سپس ام سلمه آن تربت را در شیشه ای قرار داد. و هر روز به آن نگاه می کرد و در یکی از روزها رنگ خاک تغییر کرد و این تحولی بس عظیم بود.
منبع : وبلاگ كوروش پايدار
سيد بحر العلوم (ره) روزي به قصد تشرّف به سامرا تنها به راه افتاد. در بين راه درباره اين مسأله كه ((گريه بر امام حسين(ع) گناهان را ميآمرزد)) فكر ميكرد. همان وقت متوجه شد كه شخص عربي، سوار بر اسب به او رسيد و سلام كرد. بعد در لحظهاي پرسيد: جناب سيد! درباره چه چيز به فكر فرو رفتهاي؟ و در چه انديشه اي؟ اگر مساله علمي است مطرح كنيد، شايد من پاسخش را بدانم. سيد بحر العلوم فرمود: در اينباره فكر ميكنم كه چطور ميشود، خداي تعالي اين همه ثواب به زائران و گريه كنندگان بر حضرت سيدالشهدا(ع) ميدهد؛ مثلاً در هر قدمي كه در راه زيارت بر ميدارد، ثواب يك حج و يك عمره در نامه عملش نوشته ميشود و براي يك قطره اشكي تمام گناهان صغيره و كبيرهاش آمرزيده ميشود؟
آن سوار عرب فرمود: تعجب نكن! من براي شما مثالي ميآورم تا مشكل حل شود.
سلطاني به همراه درباريان خود به شكار ميرفت. در شكارگاه از همراهيانش دور افتاد و به سختي فوق العادهاي افتاد و بسيار گرسنه شد. خيمه اي را ديد و وارد آن جا شد. در آن سياه چادر، پيرزني را با پسرش ديد. آنان در گوشه رهاش آمرزيده ميشود؟
آن سوار عرب فرمود: تعجب نكن! من براي شما مثالي ميآورم تا مشكل حل شود.
سلطاني به همراه درباريان خود به شكار ميرفت. در شكارگاه از همراهيانش دور افتاد و به سختي فوق العادهاي افتاد و بسيار گرسنه شد. خيمه اي را ديد و وارد آن جا شد. در آن سياه چادر، پيرزني را با پسرش ديد. آنان در گوشه خيمه بز شيردهاي داشتند، و از راه مصرف شير اين بز، زندگي خود را ميگذراندند. وقتي سلطان وارد شد، او را نشناختند؛ ولي براي پذيرايي از مهمان، آن بز را سر بريده و كباب كردند؛ زيرا چيز ديگري براي پذيرايي نداشتند. سلطان شب را همان جا خوابيد و روز بعد، از ايشان جدا شد و خود را به درباريان رسانيد و جريان را براي اطرافيان نقل كرد.
در نهايت از ايشان سؤال كرد: اگر بخواهم پاداش مهمان نوازي پيرزن و فرزندش را داده باشم، چه عملي بايد انجام بدهم؟ يكي از حاضران گفت: به او صد گوسفند بدهيد. و ديگري كه از وزيران بود، گفت: صد گوسفند و صد اشرفي بدهيد. يكي ديگر گفت: فلان مزرعه را به ايشان بدهيد.
سلطان گفت: هر چه بدهم كم است؛ زيرا اگر سلطنت و تاج و تختم را هم بدهم، آن وقت مقابله به مثل كردهام؛ چون آنان هر چه را كه داشتند به من دادند. من هم بايد هر چه را كه دارم، به ايشان بدهم تا مقابله به مثل شود.
بعد سوار عرب پرسيد فرمود: حالا جناب بحرالعلوم، حضرت سيدالشهدا(ع)، هر چه از مال و منال، اهل و عيال، پسر و برادر، دختر و خواهر و سر و پيكر داشت، همه را در راه خدا داد، پس اگر خداوند به زائران و گريه كنندگان، آن همه اجر و ثواب بدهد، نبايد تعجب كرد؛ چون خدا - كه خدائيش را نميتواند به سيدالشهدا(ع) بدهد - پس هر كاري كه ميتواند، انجام ميدهد؛ يعني، با صرف نظر از مقامات عالي خودش، به زائران و گريه كنندگان آن حضرت، درجاتي عنايت ميكند. در عين حال اينها را جزاي كامل براي فداكاري آن حضرت نمي داند.
چون شخص عرب اين مطالب رافرمود، از نظر سيد بحر العلوم غايب شد.
ماجرای خونبار کربلا، مسلمانان، اعم از شیعه و سنی را به «مهدی موعود» متوجه کرد که نام او مطابق روایات به طور مکرر از پیامبر (ص) به عنوان مصلح و منجی عالم بشریت، نقل شده بود، به طوری که آنها به دنبال چنین شخصی میگشتند.
امویان از این موقعیت سوء استفاده کردند و گفتند وقتی که علویان دارای مهدی هستند، و عباسیان نیز مهدی دارند، چرا ما نداشته باشیم، از این رو برای خود مهدی تراشیدند و او را با لقب «سفیانی» خواندند.
گروه دیگر با نام «جارودیه»، محمدبن عبدالله بن حسین را مهدی غایب دانسته و در انتظار ظهورش به سر میبرند.
گروه دیگری به نام «ناووسیه» حضرت امام صادق(ع) را هنوز زنده و مهدی میدانند و «فرقه زیدیه»، به زیدبن امام سجاد(ع) به عنوان مهدی موعود اعتقاد دارند.
واقفیه» گروه دیگری هستند که امام کاظم (ع) را زنده و غایب میدانند و معتقدند او ظهور میکند و دنیا را پر از عدل و داد میکند.
به این ترتیب فرقه «باقریه»، امام باقر (ع) را مهدی موعود میدانند، و «اسماعیلیه»، اسماعیل فرزند امام صادق (ع) را مهدی موعود دانسته و فرقه «محمدیه» به حضرت محمدبن علی (فرزند امام هادی) به عنوان مهدی موعود، دل بستهاند. «جوازیه» فرقه دیگری هستند که حضرت حجت ابن الحسن (عج) را دارای فرزندی دانسته و او را مهدی موعود خواندهاند.
ابومسلم خراسانی نیز ادعای مهدویت کرد، و در سال 138 هـ. ق کشته شد.
در دوران عباسیان، عدهای منصور دوانیقی را مهدی موعود دانستند، و معتقد شدند که روح خدا در پیکر او حلول کرده است.
تا آنجا که منصور دوانیقی، پسرش را به نام مهدی نام گذاری کرد، تا در آینده از این نام سوء استفاده کند و خود را همان مهدی موعود بخواند و مردم از او به این عنوان اطاعت کنند.
بعضی نخستین خلیفه عباسی، ابوالعباس عبدالله سفاح را مهدی موعود خواندند.
ابن مقفع نقابدار معروف خراسان که در علوم غریبه مانند شعبده، طلسم و ... مهارت داشت، مدعی مهدویت شد و گروهی به او پیوستند.
حاکم نصرالله که در سال 386هـ. ق خلیفه شد، نخست ادعای مهدویت کرد، سپس ادعای خدایی نمود.
افراد دیگری مانند عبدالله عجمی در ماه رمضان 1081 هـ. ق در مسجدالحرام، محمدبن احمد سودانی در سال 1299 هـ. ق، سیدمحمدبن علی بن احمد ادریس در سال 1323هـ. ق و ابن سعید یمانی ملقب به فقیه در سال 1256 ادعای مهدویت کردند.
این مسئله هم چنان در طول تاریخ ادامه یافت مثلاً در سال 1213 میلادی شخصی به نام «مهدی مصر» خود را همان مهدی موعود خواند و گروهی به او پیوستند.
و در قرن 19 میلادی در سال 1848 میلادی، مهدی سودانی متولد شد، پس از آن که بزرگ شد، ادعای مهدویت کرد و گروهی او را مهدی موعود خواندند و سرانجام در سال 1885 کشته شد.
یکی از این مدعیان مهدویت، درویش رضا بود که در سال سوم سلطنت شاه صفی (ششمین شاه صفویه، وفات یافته سال 1052 هـ. ق) به نام مهدی در قزوین خروج کرد.
تا این که حدود صد و اندی سال قبل «غلام احمد قادیانی» در شبه قاره هند خود را مهدی موعود نامید و پیروانی پیدا کرد، که هم اکنون فرقه «قادیانی گری» در هندوستان معروف هستند، و در سال 1260 (به ادعای بابیان) سیدعلی محمد باب در کنار کعبه ادعا کرد که من همان قائم مننتظر هستم.
وقتی که به بررسی علل و ریشهها میپردازیم میبینیم در همه این موارد، طاغوتها و جاه طلبان و استعمارگران، برای وصول به منافع نامشروع خود، از ساده لوحی مردم سوء استفاده کرده و با فرقه سازی، مردم را نسبت به همدیگر دریگر و مشغول نمودهاند.
در قرن 19 و 20 میلادی، استعمار پیر انگلستان، و روسیه تزار، دست به دست هم دادند، و به مهدی سازی پرداختند، در ایران سید علی محمد باب و حسین علی بهاء و ... را برای این کار برگزیدند.
در این دو قرن، دستهای استعمار به کار افتاده و به این مسئله استعماری رونق بیشتری داد. به عنوان مثال، حدود صد و اندی سال قبل، مردم هندوستان به رهبری نهرو، با استعمار انگلستان مبارزه کرده و استقلال خود را به دست آوردند.
در همین بحران، استعمار انگلیس شخصی به نام «غلام احمد قادیانی» را راست کرد، او خود را مهدی موعود خواند، و اعلام کرد: «همه احکام اسلام ثابت و به قوت خود باقی است، جز جهاد و امر به معروف و نهی از منکر، که من آنها را نسخ کردم و به جای آن اطاعت از والی و حاکم را (که در آن روز، آن حاکم، دست نشانده استعمار انگلیس بود) بر همه واجب میکنم»
جمعیت قادیانی، زشتترین جمعیتی هستند که هنگام اشغال هند توسط انگلیس، با دست مرموز انگلیسیها پدیدار شد، این جمعیت پیوسته برای ایجاد فساد و مبارزه با اسلام، به خصوص در افریقا تلاش مینماید.
نظیر این مطلب در مورد سیدعلی محمد باب، و حسین علی بهاء در ایران به وجود آمد که جدایی دین از سیاست و عدم دخالت و نظارت در امور، از دستورهای اولیه آنها است.
به این ترتیب نتیجه میگیریم که جاه طلبی و استعمار و تحمیق مردم و سوء استفاده برای رسیدن به منافع نامشروع، گروههایی از مردم را زیر ماسک مهدویت و بابیت، به وادی دین سازی و فرقهپردازی افکند تا با گل آلود کردن آب، ماهی بگیرند.
در صورتی که ویژگیهای حکومت جهانی حضرت مهدی(عج) در ابعاد گوناگون از توحید، عدالت، امنیت فراگیر، صلح جهانی، اقتصاد خوب، اوج رشد علوم، تکامل همه جانبه امور معنوی و اخلاقی، و پذیرش عمومی با تشکیل حکومت واحد جهانی و ... هزارها فرسخ با عملکرد این مدعیان دروغین مهدویت فاصله دارد.